محمد تقي جعفري

102

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

قسم يكم - حوادث بىارتباط مانند افتادن برگى از درخت به زمين در باغ و بنزين گرفتن يك اتومبيل در خيابان . قسم دوم - رويدادهاى يكى در كنار ديگرى به جهت آن كه معلول يك علتاند ، مانند ، خشك شدن رطوبت زمين و روييدن گياه به سبب تابش آفتاب . تقسيمات فوق همه ناشى از ملاحظهء قرار گرفتن حوادث در رودخانه زمان و وجود رابطه و عدم آن در ميان حوادث مىباشد . رويدادهاى جهان و انسان تقسيم ديگرى را با نظر به اهميت در بعضى از آنها بالنسبه به هدفهاى زندگى و واقعيت هستى دارا مىباشند ، مانند جريان چشمه سار بيك آبادى بىآب كه بدون آن ، حيات مردم در خطر مىافتد ، با عبور يك گربه از كوچه آن آبادى . . . بدين ترتيب به جهت ملاكهاى مختلف حوادث جارى در جهان طبيعى و انسان تقسيمات گوناگونى مىتواند داشته باشد . مقدمهء سوم - جلال الدين معمولا بجاى كلمهء علت سبب و بجاى معلول مسبب را به كار مىبرد . كلمهء علت در قرنهاى اخير بيش از كلمهء سبب رواج پيدا كرده است . سابق بر اين در علوم فلسفى براى نشان دادن مفهوم علت از هر دو كلمهء سبب و علت استفاده مىكردند ، احتمال مىرود كه چون مفهوم علت تا حدودى عمومىتر از مفهوم سبب است ، لذا جلال الدين اغلب سبب را انتخاب كرده است ، زيرا علت به معناى بيمارى و خلاف اعتدال نيز گفته مىشود ، به اضافهء اين كه اجزايى از علت را هم بدون اين كه همهء اجزاء علت بوده باشد ، علت گفته مىشود ، به عبارت ديگر علت ناقص را هم علت مىگويند ، در صورتى كه معمولًا سبب در موارد علت تام و كامل به كار مىرود . لذا به كار بردن سبب مناسبتر بوده است . اكنون مىپردازيم به تحقيق نظريات جلال الدين در بارهء علت و معلول و رابطهء عليت :